تبليغاتX
به همین سادگی
برای تو می نویسم

از وقتی که تو ،  تو زندگیم نشستی

عاشقونه ما ، با هم ز غم گذشتیم

برا اینکه رد بشیم بریم   ز طوفان

دو دستامون رو ما به هم ببستیم

با وفا کنار من بمون همیشه

غم بی وفا بودن دوا نمیشه



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:18  توسط مهرداد  | 


تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته رفیق گلو شد
تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد
تمام وجودم توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره دلم بی قراره
نه شب عاشقانه است نه رویا قشنگه
دلم بی تو خووووونه دلم بی تو تنگه
یه شب زیر بارون که چشمم به راهه
می بینم که کوچه پر نور ماهه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید منی تو شب ناامیدی
تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته رفیق گلو شد
تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد
تمام وجودم توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره دلم بی قراره
نه شب عاشقانه است نه رویا قشنگه
دلم بی تو خووووونه دلم بی تو تنگه
یه شب زیر بارون که چشمم به راهه
می بینم که کوچه پر نور ماهه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید منی تو شب ناامیدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 8:7  توسط مهرداد  | 




تولدت مبارک عشق من و امید خانه من



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:46  توسط مهرداد  | 





باید تورو پیدا کنم ، شاید هنوز هم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دل گیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیدا کنم ، هر روز تنها تر نشی

رازی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم ، شاید هنوز هم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

رازی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی




+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:28  توسط مهرداد  | 



بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن

تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم

نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم

ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني

هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

مي دوني با تو

مي دوني بي تو

مي دوني در تو


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:13  توسط مهرداد  | 



سلام به زندگی


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 9:50  توسط مهرداد  | 


با این شعر زیبا و به یاد ماندنی می خوام از یک دوست خوب خدافظی کنم

دوستی که هیچوقت فراموشش نمی کنم ، ................


خداحافظ همین حالا،همین حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطی كه بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ كمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی كه منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه این كه رفتنت سادس

نه اینكه میشه باور كرد دوباره آخرجادس

خداحافظ واسه اینكه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه اسم این دنیا

خداحافظ، حداحافظ همین حالا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:10  توسط مهرداد  | 


 نمیشه منو یه بار دیگه ببینی

 نمیشه دستای سردمو بگیری

 چشماتو میخوام ببینم نور ماه نه

 نور مهتاب میخوام اونجاببینم 

 گل خنده روی لبهات همیشه

 عاشق حرم نفسهات همیشه


 اگر از نبودنت برای من بودن تو معنی دیگری داره

اگر از بودنتم نبودنت ترس و سکوتی رو بهمراه میاره


نمی خوام دیگه نگاهتو ببینم

نمی خوام دستای گرمتو بگیرم

می تونم کنار تنهایی خود تنها بشینم

می تونم آرزوی پروازتو دوباره ازخدابگیرم


همیشه یادم می مونه کوچۀ محلۀ باغ و چراغ

همیشه یادم می مونه اون شبای مه گرفته باکتاب

کی میتونه فکر کنه هر روز روز زنده میمونه

کی میدونه شاید اون روز برسه یکی بیاد پیشت بمونه


مهرداد


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:40  توسط مهرداد  | 

 


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد